سام سام ، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 2 روز سن داره

مویا

دوست دارم لحظات زیبای بزرگ شدن پسرم را ثبت کنم آن لحظه ها که یادش شادی به دلش می آورد

پایان سال 92

گل پسرم امروز آخرین روز  کاری 92 و من هم آخرین روز ی که سر کار اومدم. دیشب چهار شنبه سوری بو و شما کلی کیف کردی چون دعوت بودیم خونه دایی ناجی من البته بابایی این روزها کارش خیییلییی زیاده و نمی‌تونست به خاطر کارش با ما بیاد و منم دنبال مامی و خاله ملی رفتم و با هم رفتیم کرج خونه دایی ناجی اینا اونجا خیلی بهمون خوش گذشت و همه جشن چهارشنبه پایان سال رو به بهترین صورت اجرا کردن و کلی شما کیف کردی و با همه از روی آتش ها پریدی و بازی کردی . امشب شب عیده و من و شما و بابایی می ریم خونه مامی اینا تا شب عید سبزی پلو کو کو ماهی رو با مامی و باباشی و خاله ملی بخوریم و در ضمن میشه گفت که ماهگرد تولد گل پسر منه که باپایان سال 22 ماهه می&z...
28 اسفند 1392

چهارشنبه سوری 92 و به استقبال بهار 93

آتش آتش گرم و روشن                                    سرخی رویت از من       چراغ خانه از تو                                             نور شبانه از تو       گرمی و تابش از تو                                    شعله سرکش از تو   ...
27 اسفند 1392

کارهای این روزهات

عسل من این روزها خیلی آقا تر و فهمیده تر شدی. دیروز چون بابایی کاراش زیاد بود قرار بود من بیام دنبالت و بریم خونه بهت توی خونه مامی اینا گفتم می برم پارک. از وقتی سوار ماشین شدیم گفتی آرک آرک و تا به مسیر پارک قیطریه رسیدیم سمت پارک و نشون دادی منم که می خواستم یک پارک نزدیک خونه خودمون ببرمت گفتم مامان جون من می‌برم پارک نگران نباش خلاصه که مسیر یابیت بیست بود به جاهایی که می‌شناختی می رسیدی می‌گفتی نه نه آرک :)))))))))) تا بالا خره بردمت پارک و کلی بازی کردی. باورم نمی‌شد که اینقدر مسیرا رو خوب بلد باشی.
19 اسفند 1392

21 ماهگیت

گل پسر قشنگ مهربونم  امروز دقیقا یک سال و نه ماه و پنج روزه شدی. امروز بابایی صدات و ضبط کرد که داشتی به زبون خودت شعر می‌خوندی و دکلمه می‌کردی. امروز موبایلتو (گوشی قبلی مامان که الان مال آقا سامه) رو باز کردی و باطری توشو درآوردی و با چکش اسباب بازیت داشتی درستش می‌کردی. دیشب من کنسرت داشتم و شما و بابایی اومدین دم تاکسی‌ها دنبالم و با هم رفتیم شام بخوریم رفتیم یک فست فود به نام مکس که نزدیک خونمون بود اونجا یک اتاق بازی برای بچه ها داشت که یک سرسره بود با یک استخر توپ خیلی بزرگ شما اول سر خوردی ولی بعد خوشت نیومد توی توپا بمونی این شد که من از اونجا درت اوردم اما بازیت این شده بود که تمام توپ‌هایی رو که ب...
5 اسفند 1392

بیست و چهار و بیست و پنجم بهمن ماه

  گل پسر طلایی نازم که این روزا کارای جدید و جالب می‌کنی و حرفای جدید جدید می‌زنی عاشقتم. تازگی‌ها به خوراکی‌های مختلف دقت زیادی می‌کنی  و آدامس و می‌شناسی چون من هر وقت می‌بینی و می‌خواهی  می‌گم آدامس، مال بزرگ‌تراس و شما هم خیلی دوست داری آدامس بخوری من معمولا سعی می‌کنم جلوت نخورم اما اگر ببینی که من یا بابایی داریم آدامس می‌خوریم می‌گیی آددد آددد بعدشم بابببب باب یعنی آدامس می‌خوام باب هم یعنی بادش کن:)) اینطوری که باید جلوت اصلا نخوریم:) دیگه بگم که شبا توی تخت و اتاق خودت می‌خوابی و منم دیگه سعی می‌کنم تا قبل از بیدار شدن دم صبح...
30 بهمن 1392

باغ وحش ارم

جمعه 11 بهمن ماه 1392 من و بابایی تصمیم گرفتیم که شما گل پسر و ببریم باغ وحش ارم. این بود که صبح از خونه راه افتادیم و صبحانه رو هم بیرون خوردیم و بعد هم رفتیم باغ وحش و شما کلی حیوانات مختلف را دیدی که خیلی خوشت اومده بود. اینقدر اونجا برات جالب بود و خسته شده بودی که توی ماشین خوابت برد . سام بعد یک روز باغ وحش گردی حسابی خسته شده و داره خواب حیونای نازو می‌بینه:) خواب می بینه که همه حیوونا آزادن و توی قفس نیستند . خواب می بینه که همه حیونا خوشحالند.       ...
13 بهمن 1392

کیدز کلاب و باشگاه انقلاب

گل پسر قشنگم مدتی بود که می‌خواستم شمارو ببرم یک خانه کودک و اسبب بازی تا کلی بازی کنی و کلی شیطونی اما هی نمی شد تا اینکه بچه‌های کلوپ نی نی سایت که همه هم سن شما هستن با ماماناشون رفتن کیدز کلاپ باشگاه انقلاب و من نتونستم باهاشون برم اونا خیلی از اونجا تعریف کردن و منم که خیلی از باشگاه انقلاب خوشم می‌اومد و سالها عضوش بودم تصمیم گرفتم که شما رو ببرم این بود که با خاله زینب برنامه ریزی کردیم و قرار شد که شما و احسان و آرمان رو ببریم کیدز کلاپ . روز پنجشنبه هفته گذشته ١٠ بهمن خاله زینب و احسان و آرمان اومدن دنبالمون و همه با هم رفتیم اونجا. خیلی به شما خوش گذشت کلی بازی کردی اونجا کلی اسباب بازی‌های مختلف برای همه سنی بو...
13 بهمن 1392

ترین

کاش وقتی بچه هامون میرن مدرسه بهشون بگیم  :  عزیزم من نمی خوام تو بهترین باشی من فقط می خوام تو خوشبخت باشی اصلا مهم نیست همیشه نمره هاتو 20 بگیری جای 20 می تونی 16 بگیری اما از دوران مدرسه و کودکیت لذت ببر . از "ترین" پرهیز کن خوشبختی جایی هست که خودت رو با کسی مقایسه نکنی حتی نخواه خوشبخت ترین باشی بخواه که خوشبخت باشی و برای این خواستت تلاش کن همین .................... من فکر میکنم از وقتی به دنبال پسوند "ترین" رفتیم، خوشبختی از ما گریخت.. از 19/75 لذت نبردیم چون یکی 20 شده بود .. از رانندگی با پراید لذت نبردیم چون ماشینای مدل بالاتری تو خیابون بود ...
5 بهمن 1392

گل پسرم بیست ماهه شد

عشقم امروز دقیقا بیست ماهه که خداوند مهربون شما رو به ما داده و کلی دنیامونو عوض کرده. عشقم ببخش اگه دیر برات نوشتم. این چند وقت کلی اتفاق افتاده که باید تند تند برات اینجا بنویسم. اولیش اینه که پسر دایی شدی ، عمه سارا روز پنجشنبه هفته پیش 26 دی ماه 1392 یک دختر عمه نانازی به نام تسنیم دنیا آورده. امیدوارم که این نی نی زیر سایه مامان و بابای مهربونش خوشبخت و شاد بزرگ بشه . ما هم روز پنجشنبه هفته گذشته رفتیم مشهد و روز شنبه آخر شب برگشتیم تهران و به شما هم کلی خوش گذشت. دیروز هم عید بود و ما رفتیم خونه خاله بشی (خاله من) و عید دیدنی کردیم و شما هم عمو سپهر (پسر خاله من) رو دیدی و کلی اونجا بازی کردی وخوش گذروندی. این چند وقت گذشته کلی شیط...
30 دی 1392

تا خدا بنده نواز است به خلقتش چه نياز؟

تا خدا بنده نواز است به خلقتش چه نياز؟مي كشم ناز يكي تا به همه ناز كنم. . . دستان خداوند پر از معجزه است فقط بايد بهش اعتماد كنيم. کسى که عزت مي‌‏خواهد، پس عزت، همه از آنِ خداست. • خيلي از کارهاي روزانه ما، تلاش‌هاي ما توي زندگي، از سرِ آن است که دوست داريم عزيز بشويم. به آبرو و اعتباري برسيم. توي چشمِ خلايق کم و پست و حقير جلوه نکنيم. درس مي‌خوانيم، کار مي‌کنيم، پول درمي‌آوريم، لباسِ خوب مي‌پوشيم، خانه‌ي خوب، ماشينِ خوب، شغل خوب، همسر و بچه‌هاي خوب... دوست داريم بقيه هم ببينند و به ما به ديده‌ي تحسين نگاه کنند. به هر دري مي‌زنيم و هر تلاشي مي‌کنيم تا سرِمان را بالا بگيريم م...
21 دی 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به مویا می باشد